نی نی کوچولوی من

نی نی خوشگل من مهر دنیا میاد و بهترین هدیه خدا برای من و باباییشه

9 ماهگی آراد

آراد جونم 10 روز دیگه 9 ماهشو هم تموم میکنه و وارد 10 ماهگیش میشه . خیلی بهش وابسته شدیم . حرکاتش خیلی دوست داشتنی و بامزه شده . نی نی جون من هنوز یدونه دندون هم نداره !! ولی عوضش عین جت چهاردست و پا میره . همه جا رو هم میگیره و وای میسته . دکوراسیون خونمون از دست این وروجک دیگه دیدن نداره . جای همه چیز رو مجبور شدم عوض کنم و همه چی رو از دستش دور کنم . با مبلها و میز یه محیط امن براش درست کردم که دورتادورش هم بالش داره . دیگه هر چی میخواد اونجا بازی میکنه و کمتر نگرانش میشم . آراد جونم از وقتی راه افتاده من 2 کیلو وزنم کم شده !!! بس که دنبالش میدوم.  
3 تير 1391

روز مادر

  به نام بهترین کسی که دارم به نام اون که عشقه بچگیمه به نام اولین اسمی که گفتم به نام عزیزی که زندگیمه دلم می خواد دستاتو ببوسم اخه هیچکی  مثل تو خواستنی نیست اخه  هیچی برای من تو دنیا مثل دستای تو بوسیدنی نیست اگه اغوشتو محکم گرفتم دارم از بی کسی هام دور میشم نفسهاتو تو اغوشم رها کن من از بوئیدنت مغرور می شم من اون قدر عاشقت هستم که تنهام فقط دنیا را با تو دوست دارم تو هر جا از این دنیا که باشی صدای خنده هاتو دوست دارم هنوزم تو خونه اگه تو باشی پیشم رو پاهات می خوابم دوباره ب...
23 ارديبهشت 1391

آراد بابایی

آراد خان ما ظاهرا باباشو خیلی از من بیشتر دوست داره . من امروز کنکور فوق داشتم . دیشب برای اینکه بتونم راحت بخوابم و خواب یکسره داشته باشم بابای آراد گفت من پیش آراد میخوابم.خلاصه جامونو عوض کردیم . طی شب اصلا صدای گریه آراد رو نشنیدم . گفتم حتما خوابم خیلی سنگین بوده و نفهمیدم .صبح گفتم برم ببینم آراد چند بار طی شب شیر خورده ( از روی شیشه های کثیف) خلاصه دیدم آراد خان همچین پیش باباش خوابیده که نگو و نپرس . شیشه ها هم تمیزن یعنی یه بارم بلند نشده برای شیر !!! خلاصه من رفتم امتحان و 10 صبح که برگشتم آراد تازه بیدار شده بود و شیر خورده بود.یعنی تا 10 صبح بدون شیر یکسره خوابیده بود !!!باورم نمیشد . من که پیش آراد می خوابم تا 10 صبح 2 با...
23 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

سلام به همه خاله ها . من کل عید مسافرت بودم واسه همین خیلی وقته آپ نکردم . ولی به زودی میام با مطالب جدید و عکسهای جدید از آراد تپلو ... راستی حالمون هم خوبه . آراد هم روز به روز شیرین تر و با نمک تر میشه. زود بر میگردم ... سال نوی همگی هم مبارک باشه   ...
12 ارديبهشت 1391

عکس آراد خان در هفت ماهگی

سلام به همگی . خیلی وقت بود سر نزده بودم !!! آخه فوق لیسانس شرکت کردم و یه کم سرم گرمه درسه !! میبینین چه اکتیو شدم! البته فکر نکنم قبول شم آخه رشته خودم نیست و هیچ سر رشته ایی ازش ندارم و فقط یه ماهه که دارم مثلا میخونم! آراد جونم امروز ٧ ماهشو تموم میکنه و وارد ٨ ماهگی میشه . مبارکت باشه پسر گلم آراد خان ما بلاخره در سن شش و نیم ماهگی غلت زدن رو یاد گرفت و حالا با غلت زدن هاش پدر ما رو در آورده !! مخصوصا رو خواب شبش تاثیر گذاشته و تا یه ذره خوابش سبک میشه پشت و رو میشه و همین کار خوابشو میپرونه . من هم باید شبی چند بار پاشم و آراد رو برگردونم رو بالشش !! امروز هم قراره ببرمش بهداشت و وزنش کنم . بعد میام و پست رو تکمیل میکنم و وزنش رو...
12 ارديبهشت 1391

آراد 5 ماهه

آراد نازم ٥ ماهگیت مبارک باشه. خدایا شکرت که به من یه پسر ناز دادی .روز به روز وابستگیم بهت بیشتر میشه پسرکم . این روزها سرم شلوغه بود . واسه همین بازم غیبت داشتم ! آراد تپلي من همچنان غلت نميزنه !! البته الان فكر ميكنم اصلا دوست نداره غلت بزنه وگرنه شايد بتونه آخه وقتي گريه ميكنه خودشو خيلي بلند ميكنه و تا كاملا هم به پهلو ميشه . در عوض بدون كمك چند لحظه ميشينه .بعدش از پشت يا پهلو وا ميره !! تو بغلم هم كه هست خودشو بلند ميكنه و ميخواد بشينه . راستي دوست دارم عذاي كمكي رو شروع كنم . ولي ميترسم بيشتر از اين تپل شه . الان 9 كيلو 800 گرم شده (آخر 5 ماهگي).  ديروز به اندازه يه مولكول !! هويچ پخته گذاشتم دهنش . ولي اصلا متوجه ن...
16 اسفند 1390

ماشین سواری من و آراد

آراد خوشگلم دیروز برای بار دوم با هم با ماشین رفتیم بیرون .اولین بار چند روز پیش بود که میخواستیم دو تایی بریم خونه دایی محسن . اولش کلی هول کردم و گفتم بهتره آژانس بگیرم چون ممکنه نتونم هم رانندگی کنم هم مواظب تو باشم .بعد دل رو به دریا زدم و گفتم باید امتحان کنم .اول خوابوندمت . بعد که مطمئن شدم خوابت سنگین شده کریر تو و ساکتو بردم تو ماشین گذاشتم و ماشین رو هم از پارکینگ در آوردم .بعد اومدم بالا دیدم هنوز خوابی . خودم هم آماده شدم . بعدش لباساتو یواش تنت کردم تو هم یواش یواش بیدار شدی .یه پتو هم انداختم دورت و با هم رفتیم مهمونی . خیلی برام جالب بود . این اولین باری بود که دو تایی میرفتیم جایی . احساس خوبی داشتم . تو هم اصلا مامانی رو تو ...
25 بهمن 1390

آراد 4 ماهه

امروز آراد 4 ماهش تموم شد و رفت تو 5 ماه .صبح بردم واکسنشو زدم .یه ذره گریه کرد بعدش ساکت شد. وزنش 8.100 (بگو ماشالله) قدش 65 دور سر 42 آراد خان کمی تنبل تشریف دارن و هنوز بلد نیست غلت بزنه تا نصف بلند میشه دوباره بر میگرده سر جاش !!ما هم همچنان منتظریم که غلت بزنه .گاهی با صدا میخنده و کلی ذوق میکنیم. آراد کوشولو وقتی از خواب پا میشه اول دوروبرشو نگاه میکنه بعد که منو میبینه خنده هاشو شروع میکنه و دقیقا این زمانیه که من هنوز از خواب سیر نشدم ! یه ذره خودمو به اون راه میزنم شاید بخوابه .میبینم همینطور با تعجب بهم نگاه میکنه .تا چشممو باز کنم بهش نگاه کنم شروع میکنه به خندیدن .قربون اون  دهن بی دندونت برم که وقتی میخندی لثه هات...
13 بهمن 1390

بدون عنوان

این سومین باریه که تا میام اینجا خاطره بنویسم آراد بیدار میشه و نمیذاره ! امید وارم این بار بتونم کامل بنویسم.آراد جونم سه شبه که تا 7 صبح میخوابه .باورم نمیشه.اولین بارکه بیدار دم ساعتو دیدم 7 صبحه از خوشحالی میخواستم بال در بیارم .خیلی وقت بود اینطوری نخوابیده بودم . گرچه شبی چند بار باید پتو رو از رو سر آراد بر دارم! آخه تازگیا آراد کوچولوم رفته تو نخ پتو و یک سره پتو رو با این دستای کوچیکش میگیره و میندازه رو صورتش ، بعد اون زیر دست و پا میزنه و تقلا میکنه !! اصلا نمیتونم تنها بذارمش و لحظه به لحظه باید بهش سر بزنم تا از زیر پتو نجاتش بدم !!!! موقع شیر دادن هم اگه عوض پیش بند دستمال کاغذی بذارم دستمال رو با دستش میگیره تو هوا ت...
3 بهمن 1390