نی نی کوچولوی من
نی نی خوشگل من مهر دنیا میاد و بهترین هدیه خدا برای من و باباییشه
تاريخ : شنبه 24 دی 1390 | نویسنده : مریم




بازدید : مرتبه | موضوع :
48
تاريخ : شنبه 3 تير 1391 | نویسنده : مریم

آراد جونم 10 روز دیگه 9 ماهشو هم تموم میکنه و وارد 10 ماهگیش میشه . خیلی بهش وابسته شدیم . حرکاتش خیلی دوست داشتنی و بامزه شده .

نی نی جون من هنوز یدونه دندون هم نداره !! ولی عوضش عین جت چهاردست و پا میره . همه جا رو هم میگیره و وای میسته .

دکوراسیون خونمون از دست این وروجک دیگه دیدن نداره . جای همه چیز رو مجبور شدم عوض کنم و همه چی رو از دستش دور کنم . با مبلها و میز یه محیط امن براش درست کردم که دورتادورش هم بالش داره . دیگه هر چی میخواد اونجا بازی میکنه و کمتر نگرانش میشم .

آراد جونم از وقتی راه افتاده من 2 کیلو وزنم کم شده !!! بس که دنبالش میدوم.

 




بازدید : 365 مرتبه | موضوع :
47
تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مریم

 

به نام بهترین کسی که دارم

به نام اون که عشقه بچگیمه

به نام اولین اسمی که گفتم

به نام عزیزی که زندگیمه

دلم می خواد دستاتو ببوسم

اخه هیچکی  مثل تو خواستنی نیست

اخه  هیچی برای من تو دنیا

مثل دستای تو بوسیدنی نیست

اگه اغوشتو محکم گرفتم

دارم از بی کسی هام دور میشم

نفسهاتو تو اغوشم رها کن

من از بوئیدنت مغرور می شم

من اون قدر عاشقت هستم که تنهام

فقط دنیا را با تو دوست دارم

تو هر جا از این دنیا که باشی

صدای خنده هاتو دوست دارم

هنوزم تو خونه اگه تو باشی پیشم

رو پاهات می خوابم دوباره بچه میشم

تو دستات یه حسه اسمونیه اسیره

  رو موهام دست بکش بزار خوابم بگیره

 

روز مادر ، این فرشته آسمانی مبارک




بازدید : 322 مرتبه | موضوع :
46
تاريخ : شنبه 23 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مریم

آراد خان ما ظاهرا باباشو خیلی از من بیشتر دوست داره . من امروز کنکور فوق داشتم . دیشب برای اینکه بتونم راحت بخوابم و خواب یکسره داشته باشم بابای آراد گفت من پیش آراد میخوابم.خلاصه جامونو عوض کردیم . طی شب اصلا صدای گریه آراد رو نشنیدم . گفتم حتما خوابم خیلی سنگین بوده و نفهمیدم .صبح گفتم برم ببینم آراد چند بار طی شب شیر خورده ( از روی شیشه های کثیف) خلاصه دیدم آراد خان همچین پیش باباش خوابیده که نگو و نپرس . شیشه ها هم تمیزن یعنی یه بارم بلند نشده برای شیر !!!

خلاصه من رفتم امتحان و 10 صبح که برگشتم آراد تازه بیدار شده بود و شیر خورده بود.یعنی تا 10 صبح بدون شیر یکسره خوابیده بود !!!باورم نمیشد . من که پیش آراد می خوابم تا 10 صبح 2 بار بهش شیر میدم . یکی حوالی 4-5 صبح بیدار میشه و گریه میکنه یکی هم حوالی 7-8 صبح . ولی ظاهرا باباشو اصلا اذیت نکرده بود . تازه باباش میگفت خیلی خوب خوابیدم!!!

حالا میخوام بگم از این به بعد آراد پیش بابایی بخوابه !!niniweblog.com

 niniweblog.com

وزن آراد در پایان 7 ماهگی 11.300

در حال حاضر آراد کاملا میشینه . حالت چهاردست و پا هم به خودش میگیره ولی هنوز بلد نیست بره .

غذا رو هم خیلی دوست داره .کلی هم کارای بامزه انجام میده.

آب دهنش هم همچنان سرازیره ولی فعلا اثری از دندون نیست.

راستی یه عادت بدی کرده . به گهوارش عادت داشت و حالا که گهوارش کوچیک شده به هیچ نحوی نمیخوابه . فقط تو کالسکه میتونم بخوابونمش . فعلا کالسکه رو گذاشتم تو خونه و هر وقت آقا خوابش اومد میذارمش تو کالسکه و راه میرم زودی میخوابه .در عیر اینصورت همه همسایه ها میفهمن که آراد خوابش میاد !!!

 




بازدید : 397 مرتبه | موضوع :
45
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مریم

12




بازدید : 647 مرتبه | موضوع :
43
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مریم

سلام به همه خاله ها .

من کل عید مسافرت بودم واسه همین خیلی وقته آپ نکردم .

ولی به زودی میام با مطالب جدید و عکسهای جدید از آراد تپلو ...

راستی حالمون هم خوبه . آراد هم روز به روز شیرین تر و با نمک تر میشه.

زود بر میگردم ...

سال نوی همگی هم مبارک باشه

 




بازدید : 265 مرتبه | موضوع :
44
تاريخ : سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مریم

سلام به همگی . خیلی وقت بود سر نزده بودم !!! آخه فوق لیسانس شرکت کردم و یه کم سرم گرمه درسه !! میبینین چه اکتیو شدم! البته فکر نکنم قبول شم آخه رشته خودم نیست و هیچ سر رشته ایی ازش ندارم و فقط یه ماهه که دارم مثلا میخونم!

آراد جونم امروز ٧ ماهشو تموم میکنه و وارد ٨ ماهگی میشه . مبارکت باشه پسر گلم

آراد خان ما بلاخره در سن شش و نیم ماهگی غلت زدن رو یاد گرفت و حالا با غلت زدن هاش پدر ما رو در آورده !! مخصوصا رو خواب شبش تاثیر گذاشته و تا یه ذره خوابش سبک میشه پشت و رو میشه و همین کار خوابشو میپرونه . من هم باید شبی چند بار پاشم و آراد رو برگردونم رو بالشش !!

امروز هم قراره ببرمش بهداشت و وزنش کنم . بعد میام و پست رو تکمیل میکنم و وزنش رو در پایان ٧ ماهگی مینویسم.

ظاهرا که همچنان تپل مپله و خوش اشتها . Arad

فعلا بهش سرلاک و حریره بادوم میدم . با سوپ گوشت و هویچ و برنج.

گاهی هم بیسکوییت مادر . البته دیروز موز هم بهش دادم که خیلی دوست داشت و خورد ولی نوشته تو ٩ ماهگی باید بهش بدم . حالا نمیدونم بدم یا نه.

اینم آراد تو حمومه که دیگه تقریبا ترسش از حموم ریخته و گریه نمیکنه.

 




بازدید : 406 مرتبه | موضوع :
42
تاريخ : سه شنبه 16 اسفند 1390 | نویسنده : مریم

آراد نازم ٥ ماهگیت مبارک باشه.

خدایا شکرت که به من یه پسر ناز دادی .روز به روز وابستگیم بهت بیشتر میشه پسرکم .

این روزها سرم شلوغه بود . واسه همین بازم غیبت داشتم !

آراد تپلي من همچنان غلت نميزنه !! البته الان فكر ميكنم اصلا دوست نداره غلت بزنه وگرنه شايد بتونه آخه وقتي گريه ميكنه خودشو خيلي بلند ميكنه و تا كاملا هم به پهلو ميشه .
در عوض بدون كمك چند لحظه ميشينه .بعدش از پشت يا پهلو وا ميره !! تو بغلم هم كه هست خودشو بلند ميكنه و ميخواد بشينه .

راستي دوست دارم عذاي كمكي رو شروع كنم . ولي ميترسم بيشتر از اين تپل شه . الان 9 كيلو 800 گرم شده (آخر 5 ماهگي). 

ديروز به اندازه يه مولكول !! هويچ پخته گذاشتم دهنش . ولي اصلا متوجه نشد و همراه آب دهنش اومد بيرون !
ولي پيشش كه عذا ميخوريم خيلي با دقت و حسرت نگاه ميكنه اصلا آدم عذا از گلوش پايين نميره !!

راستی ترسش از حموم کمتر شده .قبلا که صداش از جیغ میگرفت.الان چون مینشونیمش کمتر میترسه.

 (میام پست رو تکمیل میکنم و چند تا هم عکس آپلود میکنم الان آراد بیدار شد)




بازدید : 391 مرتبه | موضوع :
41
تاريخ : سه شنبه 25 بهمن 1390 | نویسنده : مریم

آراد خوشگلم دیروز برای بار دوم با هم با ماشین رفتیم بیرون .اولین بار چند روز پیش بود که میخواستیم دو تایی بریم خونه دایی محسن . اولش کلی هول کردم و گفتم بهتره آژانس بگیرم چون ممکنه نتونم هم رانندگی کنم هم مواظب تو باشم .بعد دل رو به دریا زدم و گفتم باید امتحان کنم .اول خوابوندمت . بعد که مطمئن شدم خوابت سنگین شده کریر تو و ساکتو بردم تو ماشین گذاشتم و ماشین رو هم از پارکینگ در آوردم .بعد اومدم بالا دیدم هنوز خوابی . خودم هم آماده شدم . بعدش لباساتو یواش تنت کردم تو هم یواش یواش بیدار شدی .یه پتو هم انداختم دورت و با هم رفتیم مهمونی . خیلی برام جالب بود . این اولین باری بود که دو تایی میرفتیم جایی . احساس خوبی داشتم . تو هم اصلا مامانی رو تو ماشین اذیت نکردی و یکسره به من زل زده بودی !!

دیروز هم برای باردوم رفتیم خونه دوست مامانی (خاله رایحه) .خوشبختانه اونجا هم اصلا اذیت نکردی و کلا ساکت بودی و داشتی دورو برتو نگاه میکردی.دیگه دل جراتم زیاد شده و هر بار ببینم هوا بدک نیست زودی به این فکر میفتم که بریم با هم گردش

اینجوری خودمم هم حس بهتری دارم .آخه من که هر روز بیرون بودم الان کلا سیستم زندگیم عوض شده و همش خونه ام .برام خیلی سخته ولی به خاطر تو پسر عسلی تحمل میکنم.

niniweblog.com

اینم عکس آراد کوچولو با لباس بیرون

آراد

 چند روزیه وقتی آویز موزیکالتو برات روشن میکنم دستتو دراز میکنه و اونا رو میزنی . گاهی هم خیلی عصبی میشی و محکم روشون میکوبی . بعد من فکر میکنم شاید ازش میترسی و زود ور میدارمش.

جلو آینه هم که میری تا خودتو میبینی میخندی و کلی لوس میشی !!!

 

مامانی چرا اینقدر تو حموم جیغ و داد راه میندازی ؟؟!!!!! حموم که ترس نداره

niniweblog.com

.این کارا رو میکنی باعث میشی من جرات نکنم ببرمت حموم و هی به مامان فاطمه (مامان بزرگت) زحمت بدم.niniweblog.com

niniweblog.com

راستی وسوسه شدم یه ذره فرنی درست کنم بهت بدم ببینم عکس العملت چیه .البته دکترت گفت تا 6 ماه باید صبر کنم .ولی من خیلی عجله دارم.

 

niniweblog.comولنتاینت هم مبارک باشه خوشگلم

 




بازدید : 493 مرتبه | موضوع :
40
تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن 1390 | نویسنده : مریم

امروز آراد 4 ماهش تموم شد و رفت تو 5 ماه .صبح بردم واکسنشو زدم .یه ذره گریه کرد بعدش ساکت شد.

وزنش 8.100 (بگو ماشالله)

قدش 65

دور سر 42

آراد خان کمی تنبل تشریف دارن و هنوز بلد نیست غلت بزنه تا نصف بلند میشه دوباره بر میگرده سر جاش !!ما هم همچنان منتظریم که غلت بزنه .گاهی با صدا میخنده و کلی ذوق میکنیم.

آراد کوشولو وقتی از خواب پا میشه اول دوروبرشو نگاه میکنه بعد که منو میبینه خنده هاشو شروع میکنه و دقیقا این زمانیه که من هنوز از خواب سیر نشدم ! یه ذره خودمو به اون راه میزنم شاید بخوابه .میبینم همینطور با تعجب بهم نگاه میکنه .تا چشممو باز کنم بهش نگاه کنم شروع میکنه به خندیدن .قربون اون  دهن بی دندونت برم که وقتی میخندی لثه هات پیدا میشه ...

دیشب آراد عین زمان نوزادی هر 2 ساعت بیدار شد و گریه کرد خلاصه تا صبح چند بار پاشدم بهش شیر دادم .امیدوارم اثر واکسن باشه وگرنه اگه مدل جدیدش باشه که بیچاره شدم !!

این عکسم زمانیه که از بهداشت برگشتیم و آراد لالا کرد .یادم رفته بود فلش رو خاموش کنم نورش چشم نینی مو اذیت کرد

 

اینجا هم داره به باباییش نگاه میکنه

 




بازدید : 537 مرتبه | موضوع :
39
تاريخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | نویسنده : مریم

این سومین باریه که تا میام اینجا خاطره بنویسم آراد بیدار میشه و نمیذاره !

niniweblog.com

امید وارم این بار بتونم کامل بنویسم.آراد جونم سه شبه که تا 7 صبح میخوابه .باورم نمیشه.اولین بارکه بیدار دم ساعتو دیدم 7 صبحه از خوشحالی میخواستم بال در بیارم .خیلی وقت بود اینطوری نخوابیده بودم .

گرچه شبی چند بار باید پتو رو از رو سر آراد بر دارم! آخه تازگیا آراد کوچولوم رفته تو نخ پتو و یک سره پتو رو با این دستای کوچیکش میگیره و میندازه رو صورتش ، بعد اون زیر دست و پا میزنه و تقلا میکنه !! اصلا نمیتونم تنها بذارمش و لحظه به لحظه باید بهش سر بزنم تا از زیر پتو نجاتش بدم !!!!

موقع شیر دادن هم اگه عوض پیش بند دستمال کاغذی بذارم دستمال رو با دستش میگیره تو هوا تکون میده !! هر چی از دستش میگیرم هم فایده نداره !!

خب مثل اینکه بیدار شد ... برم احتمالا الان زیر پتو مونده باشه !!!!!!!!!!!!




بازدید : 260 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد